صدایش کردم ....

         منو فقط نگاه میکرد.....

بلندتر صدا کردم......همیشه میگفت خیلی دوست دارم.....اما حتی جوابمو نمیداد......

           داشتم گریه میکردم ..... اما اون انگار نمشنید.... ترس تمام وجودمو برداشت .....رفتم طرفش.....

 اما منو نمیدید.... تازه حس کردم همه چیزمو از دست دادمو هیچ چیز و هیچ کس دستمو نمیگرفت....

اطرافمو نگاه کردم دیدم دستم از دنیا کوتاه شده یاد حرف بابام افتادم که میگفت:ما توی این دنیا فقط وسیله هستیم واسه امتحان پس دادن ....

Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service 

+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۸۸/۰۶/۲۱ساعت 14:56  توسط حسن   | 

در را زد گفتم کی؟گفت بازکن.پستچی بودگفت:نامه دارید.نامه راگرفتم نگاهی بهش انداختم وگفتم چی هست؟

احضاریه دادگاه.

مات ومبهوت نامه را نگاه میکردم.ببخشید میشه اینجارو امضا کنید؟

امضا کردم ودر را بستم چتد قدمی دور نشده بودم که نامه را باز کردم توی اون نوشته بود:

نام:عشق                                نام خانوادگی:آواره

شما متهم به مخالفت با عقل ومنطق هستید وبه همین علت

به دادگاه احضار شدید...

 خیالم راحت شد چون جرمی مرتکب نشده بودم.نامه را درکنار چند هزار هزار هزارو...نامه ی که از

پیش برام فرستاده بودند گذاشتموگفتم خدایا شکر که باز یکی دیگه عاشق شده...

)اگه عشق نباشه عقلی نیست تا حکم رانی که.دلیلی نیست تا بدوند واسه چی زندگی میکنه(

 

+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۸۸/۰۶/۲۱ساعت 14:50  توسط حسن   | 
میدونی چرا خدا ما انسانها رو مجهز تر از همه ی موجودات خلق کرده چون وقتی خدا

از اون بالا مارو نگاه میکنه میگه:به به چه موجودات قشنگی خلق کردم چه سیستمی

براشون بستم که  واسه خودشون چیزهای میسازند ولی وقتی بعضی از انسانها گناهی

انجام میده باخودش میگه حتما تاریخ آبدیت آنتی ویروسش تموم شده اون وقت به فکر

فعال کردن دوبارش می افته اما بعضهاشون هیچ وقت ابدیت نمیشند چون تاریخشون گذشته و ویروس سیستمشون

رو خراب کرده دیگه هم درست نمیشه.امیدوارم تاریخ ابدیت  یادمون نره... 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۸۸/۰۶/۲۱ساعت 14:49  توسط حسن   |