- تاوان،تنهایی،اشتباه،اشک

-بچه ها با این کلمات یک داستان کوتاه بنویسید و جلسه بعد با خودتون بیارید

​​​​​​.

.

- مریم جون این چه وضع لباس پوشیدن عزیزم!

- عزیزم باز کجا شال و کلاه کردی؟

- مریم کی بود زنگ زد؟

- زن ؛این کیه که دم به ساعت بهت پیام میده؟

.

.

- علی جون خسته نشدی از بس اینستا بودی!؟ از وقتی از سر کار اومدی،همش سرت تو گوشیت بوده

- علی اون دختره کی بود که باهاش خوش و بش می کردی؟

- علی حواست است که خیلی وقته از خلوتمون فاصله گرفتیم!؟

.

.

درست مثل تمام داستان ها؛کودک نگاهی به اطراف می کند و خسته تر از قبل به حیاط مدرسه بر می گردد و به داستان در دستش در حالی نگاه می کند که بی اختیار قطرات اشک از گونه هایش ،کلمات را به نوازش گرفته بود

و درست چند خیابان آن‌طرفت تر

مرد درحالی با دوست اجتماعی اش در رستوران به تماشای زنده کنسرت نشسته که زن در کافه کلاسیک روبرو،به دوست اجتماعی اش یادآور می شود که قهوه را بدون شکر ترجیح می دهد.

...........................................................................................

این داستان تازه دم تازه دم.بالاخره بعدها مدت ها شروع دوباره داشتم

هنوز اسمی واسش انتخاب نکردم.نظر و انتقاد دوستان رو با جان و دل پذیرا هستم.ممنون بابت بودنتان

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۴۰۳/۰۶/۲۹ساعت 16:55  توسط حسن   |