دلتنگ شده ام.برای خودم.برای شماها.برای عشقی که مرا وادار به نوشتن می کرد.

دلتنگ شده ام.برای تمام سادگی ها.

برای پوشیدن پیراهن و شلوار داداش بزرگترم.خنده ام میگیرد.دعا میکردم تا داداشم سریع تر بزرگ شود تا زودتر بتوانم شلوار و پیراهنش را بپوشم و با افتخار درون کوچه و خیابان پیش دوست و آشنا کلاس بگذارم.

نمی دانم من بزرگ شده ام یا آرزوهایم.

نمی دانم زندگی بی رحم شده یا من.

فقط می دانم با تمام پیشرفت و امکانات،هر روز خسته تر از قبل حسرت یک روز گذشته رو می خورم.

حسرت یک ساعت گشتن درون وبلاگ دوستان و خواندن نوشته هایشان.

و حالا....

لعنت به من.به تکنولوژی.به همه آنهایی که ما رو هر روز از خودمان دور و دورتر می کنند

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۴۰۰/۰۲/۳۰ساعت 18:48  توسط حسن   |