|
صدایش کردم .... منو فقط نگاه میکرد..... بلندتر صدا کردم......همیشه میگفت خیلی دوست دارم.....اما حتی جوابمو نمیداد...... داشتم گریه میکردم ..... اما اون انگار نمشنید.... ترس تمام وجودمو برداشت .....رفتم طرفش..... اما منو نمیدید.... تازه حس کردم همه چیزمو از دست دادمو هیچ چیز و هیچ کس دستمو نمیگرفت.... اطرافمو نگاه کردم دیدم دستم از دنیا کوتاه شده یاد حرف بابام افتادم که میگفت:ما توی این دنیا فقط وسیله هستیم واسه امتحان پس دادن ....
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۸۸/۰۶/۲۱ساعت 14:56  توسط حسن
|
|