|
در را زد گفتم کی؟گفت بازکن.پستچی بودگفت:نامه دارید.نامه راگرفتم نگاهی بهش انداختم وگفتم چی هست؟ احضاریه دادگاه. مات ومبهوت نامه را نگاه میکردم.ببخشید میشه اینجارو امضا کنید؟ امضا کردم ودر را بستم چتد قدمی دور نشده بودم که نامه را باز کردم توی اون نوشته بود: نام:عشق نام خانوادگی:آواره شما متهم به مخالفت با عقل ومنطق هستید وبه همین علت به دادگاه احضار شدید... خیالم راحت شد چون جرمی مرتکب نشده بودم.نامه را درکنار چند هزار هزار هزارو...نامه ی که از پیش برام فرستاده بودند گذاشتموگفتم خدایا شکر که باز یکی دیگه عاشق شده... )اگه عشق نباشه عقلی نیست تا حکم رانی که.دلیلی نیست تا بدوند واسه چی زندگی میکنه(
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۸۸/۰۶/۲۱ساعت 14:50  توسط حسن
|
|