کودک نگاهی به امام جماعت می اندازد وبه تقلید از او گوشه ایی را خلوت وشروع به زمزمه می کند.

امام جماعت تکبیر می گوید.

کودک تکبیر می گوید.

امام جماعت رکوع می رود.

کودک رکوع می رود.

امام جماعت به سجده می رود.

کودک به ....اما برای لحظه اییمات ومبهوت سر جایش باقی می ماند وبا نگاهی عمیق به جلوی امام جماعت ،گوشه ایی را انتخاب وسکوت می کند.

امام جماعت بلند می شود ورکعت دوم را شروع می کند.

کودک بلافاصله بلند و بازی اش را شروع می کند،اما باز هم وقتی به سجده می رود،با حالتی متفکرانه به جای اولیه اش بر می گردد.

رکعت سوم....

رکعت چهارم....

بالاخره نماز تمام می شود وکودک با همان حالت متفکرانه نزد پدرش می رود.

-  بابا شما واسه چی سجده می کنید.

        پدر دستی نوازشگرانه برسر کودکم می کشد و...

-  پسرم آدما واسه خدای مهربونشون سجده می کنند تا....

-  یعنی بابا؛خدا همون آقای مهربون بود که دوتا شاخ ویک دم داشت وجلوی آج آقا وایستاده بود و می خندید؟

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۳۸۹/۱۰/۰۶ساعت 14:37  توسط حسن   |