الله اکبر

بسم الله الرحمن الرحیم. خدایا به امید تو.انشاالله که امشب هم به خیر می گذره.

الحمد الله رّب العالمین. خدایا شکرت . امروز هم تونستم جنسامو دو برابر قیمت اصلی بفروشم .

دیگر از خودم نیز نفرت دارم . می چرخم و می چرخم و می چر خم . می خواهم مقصدم را پیدا کنم اما افسوس که سالیان است به فراموشی  سپرده ام. هر روز کلمات قلمبه و سلمبه را در مغز و روح دیگران تزریق می کنم ، ام هنوز باور نکره ام آنچه را که می گویم .

« من » یا «ما » ، «شما »یا « آنها» . کدامیک خود را پیدا کرده ایم . کدام یک باور کرده ایم آنچه را که در خاک دیده ایم.

دیشب من از پدر می گفتم و پدر از پدر و به گمانم پدرِ پدر هم از پدر می گفت و اگر این زنجیره را ادامه می دادیم ، حتما پدر ِ «من ، ما، شما، آنها» از خاک می گفت .

این روزها خومان را هم باخته ایم . حرفهایمان ، نگاههایمان ، لبخندهایمان، گریه هایمان همه فریبی بیش نیست .گریه می کنیم؛ چون باید هم رنگ جماعت بود. حرف می زنیم ،  تا بگویند... .

نمی دانم چه بگویم ، چون هنوز نیاموخته ام آنچه را که باور دارم .می ترسم. باید کاری کرد. فقط باید مرور کنم . « آیا ما شما آدمیان را از آب نطفه بی قدر بدین زیبایی نیافریده ایم.» آیه 20 سوره مرسلات

 

21/4/85

+ نوشته شده در  جمعه ۱۳۸۸/۰۵/۰۲ساعت 18:43  توسط حسن   |