|
دیر وقتی است که با نگاه دوستان مشق های دیرینه ام را برای هزارمین بار ورق می زنم و قلب خسته ام را با نوازش همیشه همراهتان آرام می کنم.
شب قبل ازخوابی که روحم را به ابدیت می برد درسکوتی به نظاره جهان می پردازم که جسم همیشه خفته ام را به نیستی می کشانم. نمی دانم چه باید گفت.وقت:....
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸۸/۰۹/۰۸ساعت 10:49  توسط حسن
|
|