|
دستی به نشانه ی ایجاد ترحم بالا می آورد ووقتی با نگاه سردعابران روبرومی شد،دوباره سرجای اولش برمی گرداند. مدتی می شد که برای کسب درآمد،این کاررا شروع کرده بود؛یعنی چاره ایی جزاین نداشت. البته اواین طورمی گفت. درآمدش بدنبود.دوست ورفیق هم زیاد داشت که ازطرف دیگررقیبان سرسختش به حساب می آمدند.خب این کارهم بازار گرمی خودش را داشت وبرنده بازی کسی بود که ضعیف ترحقیرتربه نظرمی آمد و... ازچه زمان؟درست ازوقتی که قارون تمام پولها رایک جاجمع کرد ونیمی از زمین را تا خرخره سیرونیمی دیگر را.... 22/2/88.ساعت8:20.رستوران صدف
+ نوشته شده در جمعه ۱۳۸۸/۰۵/۰۲ساعت 19:17  توسط حسن
|
|