|
درست مثل همیشه.نگاهی به اطراف می اندازد وگوشه ایی را برای نشستن انتخاب می کند. دوهفته پیش بود که شهرش را به بهانه ی یک کاربهتررها کرد وآمد تاباورکند که:باید آموخت زندگی را وحالا وقتی رد پاهایش را برروی ماسه ها شمارش می کند،تنها بهانه اش برای برگشتن ،شمارش صد وبیست روزه غبار نشسته برشهرش می داند یک شنبه.30/1/88.ساعت 19:50
+ نوشته شده در جمعه ۱۳۸۸/۰۵/۰۲ساعت 19:14  توسط حسن
|
|