|
شاید قبل ازاولین پَرشم هرگزبه فکرپروازنمی افتادم واینجا فقط برای چند دانه اسیرنمی شدم. تقصیرخودم بود.ازبالا رفتن وبالا بودن آنقدر لذت می بردم که پس ازمدتی خودم را هم به فراموشی می سپردم. هنرم رادوست داشتم.البته نه برای این که می نویسم.بلکه صرفا ازتعریف وتمجدید شماها خوشم می آمد وهی می نوشتم تا بگویند:"نویسنده." به خیالم بعده برچسب زدن بزرگی می بایست به همان اندازه جیب هایم رابزرگ ترکنم تا بزرگ وبزرگ ترشوم.اما.... دیروزبرای هزارمین بار گوشهایم رابرای شنیدن گریه اشک هایتان تیزکردم تاشاید این بارهم با تک تک شما ها سخن بگویم وهمدردی ام را اعلام وگوش های شنوا را بیدار.اما این بارهم تهمت یک عمردروغ را پیش کش وبعد هم دستانتان را گره واسیرم کردید تا پروازرا هم ازیاد ببرم وآنوقت من بمانم ونوشتن دیکته های شما برای مشق شب شما. آموخته بودید که چگونه ازسلاح قرن جدید استفاده وبهرکشی کنید ولقمه های آماده ی خودتان رابه خورده خودتان بدهید تا این بار هم به مقاصد شوم خود برسید وبه جای پرکردن جیب های ازمد افتاده،حسابهای چندرقمی تازه مدشده را بااعدادی درظاهرساده ی همه ی ماها به چند وچند عددی برسانید. بزرگی را دوست داشتم.امانه تا آن زمان که کوچک شدن را باور وبا بازی های کثیف شماها هم بازی شوم. نمی گویم فریبم دادید و رهایم ساختید.چراکه تا خوابیدنم ،قدرت را درنگاهم می خواندید ونمی توانستید رهایم سازید.پس باید نگه ام می داشتید وپرورشم می دادید تا فقط برای شماها پروازکنم واگرنمی خواستید،برای موقت هم که شده بالهایم را برچسب می زدید وبه گوشه ایی تا انقضائ مهرپایان به اتمام برسد ودوباره بیرونم آورید.اما.اما این بارمثل همیشه شماها نبودید که مسیرم را جهت دادید.بلکه شماهایی بودید که باورکردم فقط برای شما باید نوشت وفقط برای شماها قلم را با جوهرمحرم گردانم.اما افسوس که برای درست بودن هم باید رشوه داد تا هرگز فریب دانه های از پیش داده شده رانخورد. 21/7/86
+ نوشته شده در جمعه ۱۳۸۸/۰۵/۰۲ساعت 19:6  توسط حسن
|
|