وکرکس های آماده ی سقوطی سریع برای چندمین بارسکوت راخواستارشدند تا طعمه ی آماده رابرای باری دیگر ازآن خود کنند.

آموخته اند؛چگونه وچرا واما اگرها رابه هم ربط دهند تا حریف را ازصحنه ی نبرد بیرون کشند وبعد هم باخیال راحت ترهمراه با کرکس های شبیه به خود،طعمه راتکه پاره ودرون جیب های کناری ،باشمارشی خاص کناریکدیگربچینند وحسابشان راباردیگرازچند به چند رقمی برسانند تا شاید تخم های زاده ازآن ها با کمال آسوده مجالس بزم شبانه اش رافراهم سازد وحشرات موضعی ترازخود رابرای فقط هزارسال دیگرمست نگه دارند.

واینک سکوت هم درقرنی ننگین ترازدوهزار وهفت بازی های شبانه اش رابااسباب بازی های چرخ شکسته ادامه می دهد تابهانه ایی باشد برای تا ابد بازی هایشان.

وباری دیگرسکوت.سکوتی که اعلام پایان بازی ست وشروعی دیگربرای تساوی بین نان خشک کودک خوابیده درسفره ی قانون وجگرهای سرخ وبه سیخ کشیده ی من وشماها.

چشم هایش بسته است.چشمانی که درست بعده پهن شدن سفره ی آن ها پهن شده بود تاشاید دل طبیعت به رحم آید وبه جای او،طعمه ایی دیگررانصیب خویش سازد وقانون بقا رابرای باری دیگرخط خطی کند وکرکسی قانع تررابرسفره ی خویش دعوت.

وبازهم سکوت.سکوتی که آرزوی خفته ی بشررا دردستان مشت شده ی خویش دفن کرد تابازی برای همیشه تکرار رافراموش نکند.

24/6/86

+ نوشته شده در  جمعه ۱۳۸۸/۰۵/۰۲ساعت 19:5  توسط حسن   |