|
درست دروسط میدان بازی.درست درجایی که همه ی ماها زیست کرده ایم وبزرگ شده ایم.سرکوب شنیده ایم ونیکو گشته ایم.مکانی که وسیله ایی شده ایم برای بازی قهرمانان وبالا رفتن ودریک کلام: ریاست ریاست.موجودی که عناصرچهارگانه را به جان هم می اندازد وفاصله ها راشکل می دهد. چون خفاشان شب پرواز ازتیرگی اطراف استفاده می کند و خون میزبانان بی گناهِ ازهمه جا بی خبر را باچنان شوق ورقبتی می نوشد که گویا این جا پایان فرصت هاست. اما این راهم خوب می دانیم که باید بازی داده شویم .چرا که خودمان خواسته ایم.چرا که نیاموخته ایم ،وقتی سیاهی همه جا را فرا می گیرد،برای در امان ماندن خفاشان وحشرات ِموضی اطراف مشعلی را به روشنایی دعوت کنیم. هرروزآنقدرضربه می خوریم که گاهی احساس توپ بودن را هم ازیاد می بریم.پس باید خود را به عنوان یک توپ وصله داربه گوشه ایی ازمیدان بکشانیم.اما کدامین بازیکن می تواند چنان موجود مطیع ورام شده ایی را ازخود دور نگه دارد.گاهی هم به فکرمان می رسد که خود رااززیرخرواری ازتوپ های دو هزار و ششی پنهان کنیم تا شاید دیدگانی ما را به فرامشی بسپارد،اما... هرروز بعده هربازی ،دورازچشم هرتماشاچی به گوشه ایی پرتاب وارزشمان راازدست می دهیم.انگار نه انگار که ما همان توپی بوده ایم که آنها را به جایی رسانده ایم.البته ناگفته نماند که زیاد دلگیر نیستیم.سالهاست که این موسیقی را برای ماها نواخته اند وچاره ایی جزپذیرش نداشته ایم.به هرحال یک توپ برای سرگرم کردن وبالا رفتن تعدادی به عنوان پلکان استفاده می شود.درواقع این همان بازیی است که پدرانمان نیزبازی داده شده اند تا زمین میدان هرگزبدون بازیکن نماند".پس بازی همچنان ادامه خواهد داشت". 14/11/85
+ نوشته شده در جمعه ۱۳۸۸/۰۵/۰۲ساعت 18:54  توسط حسن
|
|