ازآن زمان که قلم شکل گرفت،آموختم که خداوند هنوز روحش را ازیاد نبرده.

واینک درآستانه ی قرن 1841نمونه ای ازقدرتش باری دیگر تجلی نمود.

گهواره اش را عناصرچهارگانه ایی به حرکت واداشته اند که یقین دارند هم پیمان گشته اند با بزرگ مرد سیستان.می دانند که نافرمانی ازروح القدس یعنی پایان هستی.آموخته اند که امانت را باید تا پایان رشدی که بزرگی را از تولدآموخته،ارج نهند.

زمان نیز دراین راستا ،گذررا ازیاد برده.دیگر حساب انگشتانش را نیزبه فراموشی سپرده.باید زودبگذرد تاآشنا سازد بابزرگ خلقتی دیگر.

کلمات نیز ازهم اکنون به بازی نشسته ند.خوششان می آید.آخرتا بوده ان نظم راستایش کرده اند وحال نیزیکی یکی برزبان شیرین کودکی به رقاصی مشغولند.می دانند وباورش کرده ان.آری!آنها پی برده اند که باید باقلم یک رنگ گردنند تا قداست موجودی به نام شاعر را به ورطه ی نمایش همگان بگذارند.

کلمات پس از انسجامی خاص آغازمی کنند ارتباط با عالم ملکوت را." شاعر برگزیده می شود."

14/9/85

+ نوشته شده در  جمعه ۱۳۸۸/۰۵/۰۲ساعت 18:52  توسط حسن   |