دیروز گذشت .امروز می گذرد.ایست! امروز پایان دیروز نیست.

لحظه ای سکوت .تو !می خندی بر دلی که در عشق را در نگاه کلام آموخت.

شعر زیباست . کلام زیباست.خدا زیباست.

شرم از نگاهم شرم دارد و اینک این نگاه تو ست که مرا آتشین می سازد.

دیروزم گذشت؛ مکث امروزم می گذرد؛مکث. امروز پایان دیروز نیست؛مکت.خداوند دیروز مرا زاده ، امروزداده.و فردا برده. آموخته ای که آموخته ام: دو خط موازی هیچ وقت به یکدیگر نمی رسند ، مگر . مگر ندارد. حقیقت این است «آفرین فقط همین بود؟نمی خواهید تشویق کنید؟ منتظر دستان شماست!»عرق ریخت. اما نه از کلام .هنر ریخت اما نه از بیان .خدا گریست اما نه از امید. مرگ ضجه زد، اما نه از .براستی مرگ برای چه؟

نشسته ام اما نه اینجا . کنار دستان محکم کوفته شده تو.نمی خواهم امروز بگذرد. فردا از آن ِ کیست؟

 

 

+ نوشته شده در  جمعه ۱۳۸۸/۰۵/۰۲ساعت 18:37  توسط حسن   |