_ صدای قران ازمسجد بلند شده.نمی آیی بریم؟امروز سوم شه!

_ باشه.یک لحظه صبر کن.آماده بشم،می یام.

   رنگ سیاه درگوشه گوشه ی مسجد جلوه ایی دیگر به خود گرفته بود ولحظه به لحظه سیاه ترمی شد.

_ برای روح تازه گذشته بخوانید اخلاص مع صلوات.

_ تسلیت.تسلیت.غم آخرتون باشه.خدا بهتون صبر بده.راضی باشید.

    برای لحظه ایی ،لرزه ایی تمام وجودم را دربرمی گیرد.اما کاش آنی نبود.می آمد وتمام وجودم را از بن  ویران می کرد.یا حداقل می آمد وبرای همیشه جا خوش می کرد ولحظه به لحظه به لرزه ام  وا می داشت.

میم:مثل مرگ                        ز:مثل زندگی                   خ:مثل خواب

مرگ آمد واو راازخواب به زندگی برد.برد تا معنای واقعی زندگی کردن را باور کند.

_ آهای آشنا.سلام مرا نیز به زنده ها  برسان

20/7/85

+ نوشته شده در  جمعه ۱۳۸۸/۰۵/۰۲ساعت 18:50  توسط حسن   |