تَ تَ تخ

فقط چند صدم ثانیه.بیشتر نه کمتر نه.پایان عمربیست وچند ساله.

  نشسته اند وگل های باغ راازایام جوانی یکی یکی نشانه می کنند ومی نگارند همچون تبسم بر روی لب های چروکشان.

خدا هم ،همان اطراف برسرشوق آمده ازشاهکارخلقت.کوچه را اجازه صحبت نداده.نمی خواهد بیگانگان ازگوشه وکنارباچشم های زهرآگین، آنها رانشانه کنند.دوستشان دارد.شوق را می توان ازپرزدن چندین با ل دراطرافِ شانه ها وگردشان فهمید.

چندبال هم فقط گرد حنجره ایی نازک تر ازتار مویی در حال نوازشند.محافظتش می کنند.می دانند بالاتر ازآنچه که است ،ارزش دارد.نمی خواهند کوچکترین خراشی برداشته شود.آخرتجربه کرده اند،تلخ ترین تجربه عمرشان را.می دانند بدن بی سرچه رنگی دارد .خوب می دانند ،کوتاهی درانجام وظیفه آن هم ازچنین گوهربا ارزشی چه عواقبی را دربر دارد.آخردانسته اند که اگرخدا هم ازتقصیرشان بگذرد،نفرین من وشما ها ازآن ها نخواهد گذشت.چرا که عمریست کربلا را،مدینه را،مکه را،و رنگ وبوی خاک هایشان رابرایمان زنده وگران بهاترین گنجینه ی وجودمان رافقط باچند ارتعاش صوتی ،چون قطر های درظاهر بی ارزش به مرحله ی کاشت وبرداشت گذاشته.

   دقیقه به دقیقه می گذرد وبی قراری را ازنگاهش بیشترمی توان خواند.گویا هرطورکه شده می خواهد نزد خودش برساند.باید چاره ایی اندیشید.نباید بی گدال به آب زد.باید بهانه ایی آورد برای آوردنش.

صدای پچ پچ دو جوان آن طرف تر به گوش می رسد.دیگر نمی توان پیش بینی کرد.گویا سالهاست که منتظره اجرای این قسمت ازبرنامه بوده.باید منتظر ماند .یعنی چاره ایی جزاین نیست.

ازدور صدایی به گوش می رسید.موتوری به رنگ شب وارد می شود.دقیقه ایی بیش طول نمی کشد.حالا درست درنقطه ی مقابلشان ایستاده.می خواهند سریع تر نقش خود را ایفا کنند وصحنه ی نمایش را ترک کنند.انتظار به درازا نمی انجامد.فقط ظرف چند صدم ثانیه."تَ تَ تخ"

سرب های گلوله ایی شکل خودی نشان می دهند وجنازیشان را بی تاب بر زمین .

گویا دو جوان ازپیش این قسمت برنامه را می دانستند.با ضربی چند صحنه را برای جنازه های بی تا ب  تنها می گذارند ودوباره برای مدتی کوتاه،سکوت فراگیر می شود.نمایش به پایان می رسد وخداوند می بالد به هنرنویسندگی اش ودر آخره کار،پایان تمام هنرهای هفت گانه اش یک جمله را می نویسد:

"اگر آنانی که از درگاه من روی برتافتند،می دانستند که چقدرمشتاق دیدارآنها هستم ،هرآینه ازشوق جان می سپردند."((حدیث قدسی))                                                                     8/6/85  

                                                                           

به یاد زنده یاد:ذاکراهل بیت.جوان ناکام.محمد باقرجهانتیغ

+ نوشته شده در  جمعه ۱۳۸۸/۰۵/۰۲ساعت 18:47  توسط حسن   |